چگونگی تبدیل  شدن به یک فریلنسر ( و رها کردن شغل دفتری تان در 30 روز )

پس همچنان درحال خواندن این وبلاگ هستید چون می خواهید که یک فریلنسر شوید .

شما درباره ی آن زمینه ای که می خواهید در آن آزادکاری داشته باشید تفکر کرده اید ، چندین آدرس ایمیل به درد بخور فراهم کرده اید و حتی برای خودتان شلوار ورزشی خردیده اید که با دمپایی هایتان ، خوب به نظر خواهد رسید .

پس شما آماده هستید که آن یکی شغل تان را رها کنید و اولین کار محوله به خودتان را شروع کنید ، درست است ؟

نه خیر ، اشتباه است .

یکی از تصورات غلط در رابطه با آزادکاری این است که در خانه بنشینید و کار برایتان مهیا شود . در حالی که واقعیت این است که باید برای آن بجنگید و سخت هم بجنگید .

همانند آنچه دوست مان Leif Kendall به شکلی ماهرانه ، عبارتی را برای ما قرار داده است .

نخست : شما باید کوشش کنید , هیچ چیز خوبی ابدا آسان نیست .

من از این که این جمله را برای شما تجزیه و تحلیل کنم ، متنفرم اما  انجام فعالیت آزاد کاری  به معنای کار کردن است . و واقعاً منظورم کارکردن است . بر خلاف شغل دفتری شما که از 9 صبح تا 5 بعد از ظهر به طول می انجامد ، هیچ چیز بی دردسری در رابطه با آزادکاری وجود ندارد ، و تا زمانی که موفق نشده اید هیچ چیز در رابطه با آزادکاری پا برجا نیست .

اما برای تبدیل شدن به یک فریلنسر موفق رموز ساده ای وجود دارد که من قصد دارم در این پست از وبلاگ ، آنرا با شما در میان بگذارم . در واقع ، من افرادی را دیده ام که با به کار بستن این اقدامات و داشتن کمی اراده ، از شغل دفتری خودشان دست کشیده اند و به راحتی در طی 30 روز ، شروع به کار کردن برای خودشان کرده اند .

اگر آنها توانسته اند ، خوب شما هم می توانید . همانطور که Leif گفت :

اولین روز ها ، هفته ها و ماه های کاری تان چالش بر انگیز است و ممکن است از هر مهارتی که دارید ، استفاده شود .

با این حال ، اولین بار که من فعالیت آزادکاری انجام دادم ، چه کردم ؟

بیایید با هم شفاف باشیم چون آنچه که من کردم و آن چیزی که مرا موفق کرد ، قبل از آنکه فعالیت آزادکاری انجام دهم صورت پذیرفته بود ، نه بعد از آن . قبول کنیم که مسیر من برای دستیابی به شغلی انعطاف پذیر ( منظور شغلی که دارای آزادی هایی نظیر زمانی کاری ، زمان استراحت ، نحوه ی کار و … می باشد ) ، غیر عادی بود . در کالج ( دبیرستان ) مصمم بودم که شغلهای عادی مورد علاقه ی من نیستند ؛

من از زمان موجود بین درس خواندن خودم و کار کردن در یک بار کارائوکه ( بار مشروب فروشی که ابزار های سرگرم کننده ای برای دوستداران موسیقی در آن موجود است ) استفاده می کردم تا خودم را در جایی دیگر مشغول کنم .

اما وقتی نحوه ی تغییر شغل من را می خوانید  ، متوجه خواهید شدکه اگر در زمینه ی کاری خود دارای تجربه ای باشید ، راحت تر از من ، عمل می کنید . فقط همیشه به خاطر داشته باشید که تبدیل شدن به یک فریلنسر موفق از آن زمانی که شغل عادی خود را رها کردید ، شروع نمی شود بلکه از روزی آغاز می شود که تصمیم بگیرید آزاد کاری را ، سبک زندگی خود قرار بدهید .

در خلال این که تصمیم می گیرید که تبدیل به یک فریلنسر شوید و زمانی که در حال تبدیل شدن به یک فریلنسر هستید نیاز  است که خود را برای فریلنسر شدن آماده کنید .

خوب ، چه گونه این کار را انجام دادم ؟

چگونگی تبدیل  شدن به یک فریلنسر

  1. با هرکسی که می شناختم ، ارتباط برقرار کردم

به معنای واقعی کلمه با هر کس

اولین کاری که به هنگام تصمیم گیری برای تغییر شغل انجام دادم این بود که با هر فردی که می شناختم ارتباط بر قرار کردم و تصمیم خودم را به آنها گفتم . من زمینه کاری را که قصد داشتم در آن به فعالیت بپردازم به آنها می گفتم و حتی برای اینکه این موضوع شفاف بشود ، تاریخی را که برای رها کردن شغل بسیار بد خودم مشخص کرده بودم ، به آنها می گفتم ( در مدت زمان 30 روز ) .

همچنین به آنها گفتم :خوشحال تر می شوم که بلافاصله پروژه ها را دریافت کنم .

اگر همچنان به درس خواندن ادامه می دادم و مشغول به کاری بودم ، پس چرا گفتم که می توانم پروژه ها را دریافت کنم ؟ آیا پیش از این سرم کمی شلوغ نبود ، 14 ساعت درس خواندن / کار کردن در یک روز و آماده کردن خودم برای ورود به آزادکاری یا پذیرش پروژه ها در زمان آزاد خودم ؟

علت اینکه من به دوستانم و  همکاران فعلی و همکاران سابقم این موضوع را گفتم تمایل داشتم که به سه دلیل ، بلافاصله پروژه دریافت کنم :

* تجربه

* ارتباطات

* معرفی نامه ها

و هرچقدر این ایمیل را سریع تر بفرستید بهتر است . سی روز پیش از شروع به فعالیت آزاد کاری این کار را انجام دهید یا فرستادن ایمیل ها را از شش ماه پیش شروع کنید . اما هدف این است که ، افراد را معطل نگذارید .

همچنین هر کاری که می خواهید برای عملی کردن اطلاعیه ی خود انجام دهید ولی ، گسترش مشتریان به طول می انجامد . خودتان را در موقعیتی قرار ندهید که  کار محوله را در یک ماه انجام دهید ؛ این در حالی است که بحث و گفت و گویی که برای شروع نیاز است ، ممکن است بیش از این زمان ببرد .

هنگامی که اقدام به آزاد کاری می کنید هرچقدر تجربه ، ارتباطات و معرفی نامه های شما بیشتر باشد ، جدا شدن نهایی از کار قبلی تان برای شما آسان تر خواهد بود .

و وقتی افرادی از من درخواست می کنند که کاری را برای شان انجام دهم و آنها نمی توانند از عهده ی هزینه ی آن برآیند ، من دوباره به فکر فرو می روم :

* تجربه

* ارتباطات

* معرفی نامه ها

اگر تصمیم داشتم که یکی از این موارد ذکر شده را کنار بگذارم ، دیگر راهی وجود نداشت من داشتم از آن کار ، پول و هر چیز غیر پول دست می کشیدم . اگر هنوز شک دارید ، جملات هوشمندانه ی Jon Norris را که یکی از حرفه ای های آزاد کاری است به خاطر آورید .

مطلب پیشنهادی:  در فریلنسینگ، هر چه بیشتر یاد بگیرید، بیشتر درآمد کسب می کنید

ساخت یک شبکه و پیدا کردن کار ، دو روی یک سکه است .

فقط می خواهم که در اینجا نکته ای را برای آنهایی که آزاد کاری را پیش از این شروع کرده اند ، اضافه کنم وهمچنین برای شما دوستان ؛ من نمی توانم به اندازه ی کافی بر روی اهمیت این مرحله از کار تاکید کنم . خیلی هم برای شروع دسترسی به افراد و گسترده کردن شبکه ی خودتان دیر نشده است .

اگر تا الان کار کرده اید تا تلاش خود را نشان دهید ، برتری تان بیشتر خواهد شد و این موضوع یکی از دلایلی است که این اقدام باید هر سال تکرار شود حتی اگر یک فریلنسر موفق هستید . یاد خودتان را در ذهن افراد ، زنده نگه دارید و طوری باشید که اگر آنها نیاز به یک فرد حرفه ای در زمینه کاری شما دارند ، به شما مراجعه کنند .

خوب ، پس از اینکه ارتباطات تمام شبکه ی خودم را برقرار  کردم ، چه کنم ؟

2- من مشغول به ایجاد برند شخصی خودم شدم

با این حال برند من باید چطور با دیگر چیز ها مرتبط باشد ؟ من یک ] در اینجا عنوان شغلی خود را قرار دهید [ با تجربه هستم ، نه یک نتورکر اجتماعی ( بازاریاب اجتماعی ) چرا نمی توانم یک آگهی بسازم و آن را آنلاین در اینترنت قرار بدهم / یا نمی توانم یک ستون در روزنامه بخرم / آن را به درخت بچسبانم / آن را زیر برف پاک کن خودرو های موجوددر پارکینگ قرار دهم ؟

علت آن است که شما به عنوان یک فریلنسر ، برند خودتان هستید .

پس خدایا کمکم کن ، صرف نظر از اینکه یک توسعه دهنده ی وب هستید ، یا یک طراح تجربه کاربردی ( فردی که به منظور افزایش رضایت کاربر محصول نهایی را از لحاظ کیفی ارتقاء می بخشد) ، یک نویسنده و یا یک بازاریاب ، این موضوع حقیقتی در میان دیگر حقیقت ها است .

منظورم از این که می گویم شما برند خودتان هستید چیست ؟

منظورم این است که وقتی شما خدمات تان را می فروشید ، در واقع دارید خودتان را می فروشید . بنابراین نحوه ی برخورد آنلاین یا آفلاین شما ، بازتاب دهنده ی موفقیت ، توانایی و حرفه ای بودن شماست . خصوصیات شخصی شما به حساب می آیند . در بالاترین سطح .

اگر افراد شما را دوست نداشته باشند ، آنچه که شما می فروشید را نخواهند خرید .

خوب ، چگونه برند شخصی خودم را درست کنم ؟

1) من عضو profile شدم و پرفایل خودم را به طور کامل پر کردم . تمام اطلاعات جزئی از تجربه ی خودم را ذکرکردم . هر کار مرتبطی که انجام داده بودم را گفتم . هر چیز کوچک که می توانست جالب باشد نوشتم .

2) همین کار را در فیسبوک انجام دادم . به گروه های مرتبط با زمینه کاری خودم پیوستم و شروع به پرسیدن سوال کردم ، سوال های بسیار زیادی ، همچنین هر کدام  را که می توانستم پاسخ می دادم .

3) همین کار را در توییتر انجام دادم

4) و در گوگل پلاس

5) و در meetup

6) و وقتی که این امکان ایجاد شد ، همین کار را در  ParsFreelancer انجام دادم که این پلتفرم ، تبدیل به پلتفرمی پر از حقایق برای حرفه ای ها شده است .

7) سپس به هر رویداد صنعتی مرتبطی که توانستم پیدا کنم ، رفتم ؛ از عهده ی موارد مالی آن بر آمدم و آغاز کردم و همانند یک فرد دیوانه عجله داشتم … .

اگر فردی هستید که هنوز اعتقاد دارید رسانه های اجتماعی همانند شیطان (بد جنس ) هستند ، شما دچار مشکل هستید ، چراکه این مورد به هیچ وجه تاکتیک منحصر به فردی نیست که شما را به جایی برساند ، رسانه های اجتماعی ترکیبی از قطعات هماهنگ هوشمندانه هستند .

پرسش و پاسخ راحت ترین راه جذب افراد و سرمایه گذاری در آنچه انجام می دهید است ، و این در حالی است که شما می توانید در طول یک شبگردی تنها 15 نفر را ملاقات کنید ، اما به صورت آنلاین می توانید با 100 نفر ملاقات داشته  باشید . بله اتفاقاً ارتباط سطحی تر است اما شما می توانید خیلی بیشتر ، مورد توجه دیگران باشید .

بنابراین من به شما مواردی را پیشنهاد می کنم : شروع آنلاین ، شناخت افرادی که برای شما مهم هستند ، به دست آوردن رویداد های آفلاین از طریق ارتباط با افراد از توییتر و استفاده از ارتباط های لینکدین به منظور ملاقات با افراد به صرف قهوه .

اگر یک برند دیجیتال قوی را همراه با ملاقات رو در رو با افراد تلفیق کنید ، شما خودتان را به فردی بدل خواهید کرد که :

* به راحتی در دسترس هستید .

* به راحتی به یاد آورده می شوید .

* آشنایی با شما ،  برای دیگران سودمند خواهد بود .

شما به عنوان یک فرد حرفه ای و یک فرد پر نفوذ در زمینه ی کاری خودتان و در دنیایی که تمامی ارتباطات صنعتی به صورت دیجیال می باشد ،می خواهید این طور برداشت شود که ، در سرتاسر این مجموعه شما بهتر هستید .

فقط به خاطر داشته باشید که اگر 1000 دنبال کننده ی توییتری ندارید ، فورا ناامید نشوید ، زیرا آنچه که در اینجا مهم است این است که ، همواره کیفیت بر کمیت غلبه می کند . متمرکز باشید ، هدفمند باشید و با کسی که به تازگی ارتباط برقرار کرده اید همانند بهترین دوست تان صحبت کنید .

و بر عکس ، اگر کم رو هستید ، و برای راه اندازی شبکه ی خودتان کاملا به اینترنت وابسته هستید ، دارید کار اشتباهی انجام می دهید . باید بیرون بروید ، با مردم ملاقات کنید و اثبات کنید که برای سرمایه گذاری ، واقعی و ارزشمند هستید .

همان گونه که Jon Norris توضیح داد :

هرچند که حضور در رویدادهای نتورکینگ می تواند خجالت آور باشد ، اما روشی عالی برای ایجاد مخاطبین است . به آنجا بروید ، کارت پخش کنید و با افراد ، دوست شوید .

3- برنامه ای از اقدامات را نوشتم

می خواهم که به عبارت بعدی توجه ویژه ای کنید .

 هرگز و اصلا ، زمان مورد نیاز برای برنامه ریزی را ، دست کم نگیرید . هرگز

من برای تک تک روز های آن سی روز ، پیش از آنکه از شغل خودم دست بکشم ، یک هدف داشتم . گاهی اوقات این هدف ، ارسال ایمیل به مخاطبی مرتبط با زمینه ی کاری خودم بودم تا از او درخواست راهنمایی بکنم . بعضی وقت ها هدف این بود که شبکه ی خودم را توسط n نفر گسترش بدهم ، به تعداد مشخصی از سوالات پاسخ بدهم ، و یا در یک گردهمایی حضور داشته باشم .

مطلب پیشنهادی:  چرا و چطوری فریلنسر بشیم؟

و گاهی اوقات هم برنامه ریزی قدم بعدی ، آسان بود .

برای هر یک از روز های آن سی روز ، سختی ها وآزمون و خطاهای خودم را در یک پست کوتاه یادداشت کردم ( اغلب احساساتی بودند ) ، در ماه آخر و پیش از آن که شانس خودم را امتحان کنم ، فراز و نشیب هایی را که برایم اتفاق افتاده بود به صورت نمودار در آوردم .

همچنین یک برنامه ی کسب و کار شخصی را به دقت طراحی و تصحیح مجدد کردم که شامل نیاز مندی های مالی ، اهداف و نحوه ی تفکر من بود که در اصل به کارم منتقل می شد . متوجه شدم که اگر دو پروژه ی کوچک در هر ماه گیر بیاورم ، می توانم به کارم ادامه بدهم .

هرچند سخت است اما بهتر است بدانید که محدوده ی این ادامه دادن تا کجاست ، چراکه وقتی شرایط کمی سخت می شود ، یا هدف تعیین شده به سرانجام می رسد یا اینکه گیر می افتید و مجبور هستید برای یک ماه نان تست خشک بخورید .

مگر اینکه شما جزو افرادی هستید که کاملا ماجراجو هستند ، و آزادکاری به عنوان یک شغل بخور و نمیر برای شما سرگرم کننده نیست . هیچ کس با هدف زندگی در لبه پرتگاه ( از نظر مالی ) این مسیر را انتخاب نمی کند .

و اتفاقا ، اگر از این موضوع بترسید خوب است و اشکالی ندارد ، در واقع  اگر نترسید ، یا شکست ناپذیر هستید یا احمق ، پس چشمان تان را باز کنید ، محدودیت هایتان را بشناسید  و در نتیجه برنامه ریزی کنید .

همچنین از این مورد استفاده کردم تا شبکه ی خودم را گسترش دهم و به افراد خبره در این زمینه ی کاری دسترسی پیدا کنم تا از آنها درخواست راهنمایی کنم درباره ی اینکه :

* چه مقدار باید هزینه کنم ؟

* کجا می توانم به بهترین شکل مشتریان خودم را پیدا کنم ؟

* بستن قرارداد چه قدر دشواری دارد ؟

* آیا باید تبلیغات خود را الگو بندی کنم یا هر بار نمونه ی جدیدی از آن را بسازم ؟

این موضوع فرصتی را برای آموزش ، پیشرفت و تکمیل مهارت هایی که در طول یک ماه به آن نیاز داشتم ، ایجاد کرد در حالی که در سویی دیگر یک شبکه ی قدرتمند از حرفه ای ها در این زمینه در حال پیشرفت کردن بود .

4- من تحقیقات خودم را انجام دادم و حواسم به رقابت هم بود .

هرچندجستجو ی رسانه های اجتماعی ، یا خواندن پست های وبلاگ ها ، یا پیشنهاد خدمات خودم به دوستانم یا تنها ساخت یک شبکه ساعت ها طول می کشید ، با این حال من توانستم این کار را انجام دهم و تا جایی که که امکان داشت اطلاعات جمع آوری کردم .

مطمئناً این کار طاقت فرسا بود . هر کس که به صورت آنلاین4 ساعت از وقت خود را مشغول موضوعی کرده باشد می داند که این مشغولیت ، چه قدر زیاد است و چه قدر راحت می تواند در دام آن بیفتد . در انتها باید آنچه را که برای تان مهم است انتخاب کنید اما سودمند ترین چیزی که به آن پی بردم این بود که واقعاً به آنچه در رابطه با رقابت من اتفاق می افتد ، نگاه خوبی داشته باشم .  و همواره رقابتی وجود دارد .

با نگاه کردن به آنچه که دیگران انجام می دهند ، به سه چیز مهم که خیلی به من کمک کرد ، پی بردم :

  • من یک رقابت محلی داشتم .، به معنای واقعی محلی . این رقابت را با افرادی که همسایه من بودند ( پایین خیابان ) ، داشتم . ولی اگر آنها این کار را برای مدت کوتاهی انجام می دادند ، به نظر نمی رسید که به طور موثر برای خودشان بازاریابی کنند ؛ تلاش زیادی لازم بود تا این افراد را پیدا کنم .
  • افرادی که به دنبال کسی بودند که مهارت من را داشته باشد ، بانک اطلاعاتی برای پیداکردن من و یا دیگر فریلنسر های شبیه به من نداشتند . مجبور بودم تا در زمان مناسب در جای مناسب قرار داشته باشم .
  • با داشتن یک شخصیت جذاب و حضور دیجیتال ( منظور از طریق اینترنت ) به راحتی توانستم خودم را در رقابتی که داشتم متمایز بکنم .

Leif Kendallدوست دارد به مردم این را بگوید که :

تحویل کار بهتر از هر کاری  است که رقیبان شما در حال انجام دادن آن هستند .

و صادقانه بیش از این نمی توانم موافق باشم . ممکن است شما تجارب زیادی داشته باشید و ممکن است نداشته باشید ، اما شغل شما برای بهتر نشان دادن خودتان نسبت به دیگر افراد در زمینه ی شغلی شما می باشد ، هم درکاری که انجام می دهید و هم در شیوه ای که رفتار می کنید .

اما چه گونه متوجه شدم که واقعا رقابت من چه وضعیتی دارد ؟

آن جمله ی قدیمی را به خاطر می آورید ؟ (( دوستان تان را نزدیک و دشمنان تان را نزدیک تر به خودتان نگه دارید . )) این روش یک روش نگاه کردن به مساله است اما در دنیای آزاد کاری که شبکه شما همه چیز شماست ، به هیچ وجه نمی توانید دشمنانتان را بپذیرید . پس در عوض این جمله را امتحان کنید :

دوستان تان را نزدیک خود نگه دارید و با دشمنان تان دوست شوید .

گارد نگیرید و مقاومت نکنید . از دانش تان هرچه که می توانید را ، با دیگران شریک شوید ، مبادله کنید و معاوضه کنید و هرچه بهتر و بهتر و بهتر و بهتر و بهتر و بهتر به این کار ادامه دهید .

در انتها متوجه خواهید که شد که برخی از افراد روح بزرگی دارند ، اما بسیاری دیگر از این که برای خود دوستی دارند خوشحال هستند . گاهی اوقات ، آزادکاری می تواند کمی همراه با تنهایی باشد ؛ همانطور که از تعریف آن پیداست ، اغلب فقدان همکارانی که متوجه کار شما بودند ، احساس می کنید . خیلی از افراد دیگر هم عینا همانند شما هستند و از این که کسی را برای ارتباط کاری داشته باشند خوشحال می شوند و حتی کمی از دانش و تجربه ای که دارند را به اشتراک می گذارند .

مطلب پیشنهادی:  سال نو میلادی مبارک

5- من برای خودم یک مربی گرفتم و یک مشتری گیر آوردم

­بهترین نصیحتی که تا به حال دریافت کردم در حرف ساده و در عمل دشوار بود .

پل های پشت سرتان را خراب نکنید

اگر یک فریلنسر هستید ، این نقول قول ها باید با حروف بزرگ و خطی کشیده شده در زیر آنها خوانده شوند ، چراکه نمی توانید آن را بر عهده بگیرید . و به خاطر شهرت و معیشت هر ارتباطی به حساب می آید هرچند که توهین با زبان بدن به رئیس تان هنگامی که در حال بیرون رفتن از اتاق او هستید، وسوسه انگیز است ، اما کاری نیست که از پس آن بر بیایید ، هرگز .

هیچ کس چاپلوسی را دوست ندارد و من هم آن را پیشنهاد نمی کنم اما حالا که در حال ترک کردن کارتان هستید بیش از همیشه نیازمند کارفرما ( مشتری ) هستید چرا که باید قبول کنید : کارفرمای فعلی شما قوی ترین ارتباط را با اولین کار شما به عنوان یک فریلنسر دارد . اگر کار شما کاملا با آنچه برنامه ریزی کرده اید مرتبط باشد ، ممکن است آنها اولین مشتری شما باشند .

در مورد من ، صاحب مشروب فروشی کارائوکه سرانجام خیلی شفاف گفت که برایش اهمیتی ندارد که من در کنار کار کردن در مشروب فروشی ، چه خدماتی ارائه می دهم . اما من نیاز به چیزی داشتم ، پس من ادامه دادم و برای خودم یک مربی پیدا کردم . همچنین ، مشتاقانه شاگرد یک فرد پرنفوذ در زمینه ی کاری خودم شدم .

این هوشمندانه ترین تصمیمی بود که تا به حال گرفته بودم زیرا با وجود اینکه کلاً به طور سخت برای خودم کار می کردم ، از تجارب کسب شده ، روابط برقرار شده و توده ای از معرفی نامه هایی که به راحتی به دست آمده بودند ، به میزان کافی مطمئن بودم .

اوه ، بله من این کار را همرا با درس ، شغل  و تکالیف درسی خودم انجام دادم .

اگر چیزی را می خواهید ، آن را نصف و نیمه انجام ندهید .

چه گونه کار ها را مدیریت کردم تا برای خودم یک مربی بگیرم ؟

خوب اگر یک مدیر داشته باشید که همه چیز را بداند این نقطه ، بهترین نقطه شروع است . اما اگر این مقاله را مطالعه کرده باشید احتمالا می توانید حدس بزنید که من چگونه کار را انجام دادم : من همانند یک فرد دیوانه ( مجنون ) شروع به ساخت شبکه ی خودم کردم ، برنامه ی کاری خودم را نشان دادم ، و ثابت کردم که همانند رقابتی که داشتم ، می دانم که چگونه باید کار کنم .

در نهایت فردی را که به گمان خودم مربی بود ، متقاعد کردم که با وجود زمان و تلاش کم با عرضه هستم و در واقع Richard Levy قبول کرد که بعد از چندین هفته اولین مشتری من باشد . و بوم ! رسما یک فریلنسر با برنامه ی زمانی بودم که پول در می آرودم . افرادی که هر روز می بینید به احتمال زیاد بیشترین تاثیر گذاری را در تحول شما دارند ؛ چه می خواهد آن فرد مدیر باشد ، یا مربی ، یا پروفسور ، یا عمه ، یا شاگرد یک راننده و یا یک دوست بی خانمان با راهنمایی های خوب .

بنابراین سازگار باشید ، سپاس گذار باشید و برای یک فرصت پیش آمده مشتاق باشیدکه سخت کار کنید تا آنچه را که عاشق آن هستید ، انجام دهید .

همچنان که Rik Lomas در یکی از پست های وبلاگ اش درباره ی آزاد کاری این طور نوشته است که :

مردم را اذیت نکنید . به یاد داشته باشید که شما یک حرفه ای هستید و به زودی مدیر کمپانی خودتان خواهید شد . این طور رفتار کنید .

و در نهایت …

خوب ، آخرین نصیحت من چیست ؟ آخرین مفاهیم پر ارزش که برای باز کردن در ها به روی شغل جدید تان ، شیوه ی زندگی جدیدتان و آزادی مالی زود هنگام تان نیاز است ، چیست ؟

پاسخ ساده این است که راه حل واحدی وجود ندارد . هیچ راه حل واحدی وجود ندارد ، هیچ مسیرواحدی وجود ندارد .  شما صاحب پازل خودتان هستید (شما باید راه حل خودتان را ، خودتان پیدا کنید ) . و متوجه شدن این که قطعات پازل چه گونه در کنار یکدیگر چیده می شوند ، موفقیت شمارا تضمین خواهد کرد .

اگر به دنبال نصیحتی جادویی هستید تا زمان خوشی را هنگام کارتان سپری کنید و سالانه هزاران پروژه داشته باشید ، باید بگویم که از این خبر ها نیست ! همانند زندگی ، همانند روابط و همانند دیگر اشکال نمایش کمدی ، این توانایی شماست که مفهوم کلی را متوجه بشوید و هر جزئیاتی را با نظم وترتیب بیشتر اصلاح کنید که این کار شما را به آنچه هستید تبدیل می کند و در کاری انجام می دهید ممتاز می سازد .

بنابراین توصیه ی من این است که که فراموش نکنید که در دنیا ی پر از پیچیدگی به چیز های جزئی توجه چندانی نکنید زیرا آنچه که شما را موفق می گرداند ، دانستن نحوه ی درخواست دادن شما به فرد مورد نظر است و اینکه نیازمند چه چیز هستید تا بهترین توانایی خود را به نمایش بگذارید .

خلاصه کلام اینکه چه چیزی برای دانستن نیاز دارید ؟ کار خودتان را با خواندن این مقاله شروع کنید . مردم خواهند گفت که شما دیوانه هستید که قدم در این راه نا مطمئن گذاشته اید ؛ اگر شما شبیه به بنده باشید ، این سخنان تنها تاییدی بر این موضوع است که شما باید این کار را انجام بدهید . آزادکاری چیزی است که باید به راستی آن را بخواهید ، و برای کار کردن سخت در این زمینه آماده شوید . و نتیجه ی آن سبک زندگی و احساس آزادی است که  در بین شغل های موجود در جهان بی مانند است .

پس آن را آماده کنید ، به کار بیاندازید و با بیشترین تلاش آن را زندگی کنید .

آیا به شروع کردن آزادکاری فکر می کنید ؟ اینجا کلیک کنید

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *