فریلنسری؛ از توهم تا واقعیت

تجربه فریلنسری

اگر از فضای کارمندی کمی فاصله بگیرید و تصمیم بگیرید مقداری از ظرفیت‌های علمی، فنی و تجربی خود استفاده نمایید، حتما روشی را انتخاب می‌کنید که نام آن فریلنسینگ است؛ در این نوشته می خواهم درباره‌ی تجربه‌ی خودم در فریلنسری صحبت کنم.

این یک داستان واقعی است. من که پس از چندسال کارمندی در یکی از سازمان‌های دولتی ایران کارمندی کردم و البته بر اثر یک اشتباه کوچک مورد غضب قرار گرفتم احساس میکنم از آن تاریخ تازه متولد شدم. اما بعد از ۱۵ سال کار به عنوان یک فریلنسر درس‌های زیادی آموخته‌ام که شاید برخی از این پستی‌ و بلندی‌ها و موانع را کارمندان با ۳۰ سال سابقه کار هم تجربه نکرده باشند و صد البته به اندازه من درآمد نداشتند.
اگر بخواهم توضیحی کوتاه درمورد فریلنسینگ (Freelancing) بدهم این است که شما با هر تخصصی که دارید و با هر استعدادی و توانایی که دارید، بر اساس این استعداد خدمات را به موسساتی که به این خدمت نیاز دارند ارائه نمایید. در این شرایط شما بدون اینکه به استخدام آن سازمان یا شرکت درآمده باشید برایشان کار می‌کنید و در مقابل آن پول دریافت می‌کنید. البته برای ارائه این خدمات باید از سازوکارهای خاصی استفاده نمایید و قابلیت های مختلفی را در خود تقویت کنید تا درجذب و نگهداری مشتری به شما کمک کند.

چرا فریلنسینگ؟

چرا که نه؟ تردید ندارم با دیدن این آمار قید آب باریکه کارمندی را خواهید زد و در آسمان بی‌انتهای فریلنسری پرواز می‌کنید، به این آمار توجه کنید:

  1. تا سال ۲۰۲۵ حدود ۵۰ درصد از بازار کار جهان توسط فریلنسرها تامین می شود.
  2. سرعت پیدا کردن کار توسط فریلنسرها ۳ برابر مشاغل کارمندی است.
  3. فریلنسرها ۳ برابر بیشتر از کارمندان برای بروزرسانی دانش و مهارت خود در دوره‌های آموزشی و کارگاه‌های بازآموزی شرکت می‌کنند.
  4. شبکه‌های اجتماعی و دیجیتال مارکتینگ برای فریلنسرها ۷ برابر کارمندها فرصت ایجاد می‌کند.
  5. سقف حقوق قابل تصور برای یک کارمند اروپایی یا کانادایی ۲۰۰۰ تا ۴۰۰۰ دلار در ماه است در حالیکه یک فریلنسر می‌تواند تا ۱۰هزار دلار در ماه هم درآمد داشته باشد.
  6. اگر زمان رفت و آمد هر کارمند را بطور متوسط ۲ ساعت در روز در نظر بگیریم به عدد ۴۰۰ ساعت در سال می‌رسیم. به عبارت دیگر با فرض ۸ ساعت کار مفید روزانه هر کارمند سالیانه ۵۰ روز کاری را در ایاب و ذهاب از دست مي دهد که در فریلنسینگ می‌تواند صرف کار یا خانواده یا حتی ورزش و تفریح شود.
  7. تقریبا تمام میلیونرهای دنیا با فریلنسری به ثروت افسانه‌ای رسیده‌اند.

اگر هنوز قانع نشدید از مطالعه ادامه مطلب صرفنظر کنید.
شما همان آب باریکه کارمندی را جرعه جرعه بنوشید و لذت ببرید!

تخصص خود را به چه کسانی ارائه نمایم؟

یکی از مهمترین اقداماتی که برای فریلنسینگ می توانید انجام دهید این است که با کمک یک کوچ حرفه‌ای حوزه تخصصی خود را پیدا کنید. در حوزه‌ای که می توانید خدماتی را ارائه کنید و می دانید افراد در مقابل آن خدمات هزینه ای را پرداخت می کنند، شروع کنید و آن خدمات را ارائه کنید.

از جامعه بلافصل خود شروع کنید. یعنی شبکه دوستانی که دارید مانند اقوام، فامیل و آشنایانی که دارید. به آنها اعلام کنید که من حاضر هستم این خدمت را به شما ارائه کنم و اگر افراد حاضر شدند برای این خدمت هزینه پرداخت کنند، معنایش این است که شما از یک مرحله عبور کردید و می‌توانید این را به افرادی که به این نوع خدمات احتیاج دارند ارائه نمایید. کار ترجمه انجام دهید. کار کد نویسی ارائه کنید. یا بسیاری از کارهای دیگر مانند کارهای هنری، کارهای فنی یا کارهای تخصصی که در حوزه فنی شما باشد و شما به خوبی از آن کار برمی‌آیید.

چگونه خدمات خودم را تبلیغ کنم؟

سعی کنید این تخصص را به اطرافیان خود و با استفاده از پلت فرم های تبلیغاتی، مانند اینستاگرام و به خصوص لینکداین یا تلگرام و سایر پلت فرم های دیگر، این خدمات را به دیگران معرفی کنید. لینکداین خیلی مهم است. آن را جدی بگیرید. اگر می خواهید افراد تخصص شما را ببینند در این پلت فرم خود و تخصص خود را معرفی کنید. تردید نکنید، اصولا لینکداین جایگاه متخصص‌ها است.

از انجام دادن کار با هزینه کم وحتی رایگان در ابتدای کار نترسید. چون شما هزینه ای که باید در تبلیغات صرف کنید را می توانید با ارائه خدمت به دوستان و اطرافیان ارائه کنید و اگر آن ها از خدمت شما راضی باشند قاعدتا آن ها هم شما را به دیگران معرفی خواهند کرد.

چگونه از ضعف های خود مطلع شوم؟

یکی از حسن‌هایی که انجام دادن این کار برای اطرفیان دارد این است که اگر احیانا شما یک نقطه ضعف هایی را در انجام کار داشته باشید، می‌توانید در بلند مدت برطرف کنید. شما می‌توانید از اطرافیان خواهش کنید اگر از بخشی از کار شما ناراضی هستند یا توصیه ای دارند، این توصیه را صادقانه در اختیار شما قرار بدهند و شما می توانید از این نقدها در مسیر پیشرفت خود استفاده نمایید.

اگر در این راه قدم برداشتید، مقدمه اش این است که از فضای کارمندی کمی فاصله بگیرید و خیلی خود را اسیر یک آب باریکه ی کارمندی نکنید.

تجربه یک فریلنسر؛ از توهم تا واقعیت

مقالات بسیار زیادی درباری نحوه‌ی انجام درست کار فریلنسینگ موجود است و چیزهای در مورد قیمت گذاری، ارتباط با مشتری، ترغیب کردن، حساب‌های کاربری و غیره با ذکر مثال‌های فرضی و تخیلی زده می‌شود که البته خوب است ولی دلچسب نیست.

اما این یک داستان واقعی است. من که پس از چندسال کارمندی در یکی از سازمان‌های دولتی ایران کارمندی کردم و البته بر اثر یک اشتباه کوچک مورد غضب قرار گرفتم احساس میکنم از آن تاریخ تازه متولد شدم. اما بعد از ۱۵ سال کار به عنوان یک فریلنسر درس‌های زیادی آموخته‌ام که شاید برخی از این پستی‌ و بلندی‌ها و موانع را کارمندان با ۳۰ سال سابقه کار هم تجربه نکرده باشند و صد البته به اندازه من درآمد نداشتند.

مطلب پیشنهادی:  تاثیر فریلنسری بر کاهش استرس و افزایش خلاقیت

در یک مرور سریع می خواهم چند تجربه را که در فریلنسر بودن با آنها به صورت مواجه ‌شده‌ام برایتان بیان کنم:

من یک دهه در کشورهای جنوب شرق آسیا کار کردم، زمانی که کارمند بودم هیچ تجربه ای از فریلنسری نداشتم و با مفهوم “فریلنسر” هم آشنایی چندانی نداشتم. دوستانی داشتم که بیشتر وقت آزاد داشتند هربار مرا دعوت می کردند با یک “نه” محکم روبه رو می شدند واقعا هم وقت نداشتم مدتی از روز در مسیر منزل به خانه و بالعکس سپری می کردم.

روزی در جمع خودمانی از آنها سوال کردم: از کجا درآمد کسب می کنید که اینقدر وقت آزاد دارید؟ همگی گفتند ما فریلنسر هستیم و از توانایی و تخصص خود استفاده می کنیم و پروژه ای کار می کنیم و زمان در اختیار خودمان است! هر پروژه ای که دلمان بخواهد و لذت ببریم انتخاب می کنیم.

چندی ذهنم درگیر بود، از یک طرف ریسک بیکار شدن، حقوقی که مثل بیمه هرماه به حسابم واریز میشد ولی تا آخر ماه نمیرسید، هیچ وقت تفریحاتی که دلم می خواست را نمی توانستم انجام دهم و مثل زندانی در بند کارفرما بودم و انگیزه کافی برای کار را نداشتم!

آیا باید آموزش فریلنسری میدیدم؟! چطور فریلنسر شوم؟! اگر یک ماه پولی درنیاورم چی؟ ذهنم پر از سوالات پر ریسک شده بود! باید از بند کارمندی خودم را خلاص میشدم باید تصمیم بزرگ را می گرفتم!

یک روز درب اتاق رئیس را زدم و گفتم میشه ماه بعد به من حقوق ندی و پروژه ای برات کار کنم؟ به میزانی که مشتری گرفتیم حقوقم را بده ولی اجازه خواستم از منابع شرکت استفاده کنم.رئیسم لبخندی زد و قبول کرد و لطف کرد قراردادم را کنسل نکرد توافق ما شفاهی بود.

پشت میزم برگشتم و شکه کاری بودم که کردم ولی راه برگشتی نداشتم اگر موفق نمی شدم او هم می فهمید کارمند بی انگیزه ای هستم و توانایی محدودی دارم. از همان روز تلفنی نبود که جواب ندهم، به تمام مشتری ها و کسانی که مدتی بود خبر نداشتم تلفن میزدم پیشنهاد مرتبط با خدمات شرکت می دادم. مدتی بعد ارتباطم بیشتر شد جلسات بیشتری میرفتم زمان بیشتری کار می کردم و شبکه سازی جدی گرفتم. مشتری ها را طبقه بندی کردم از بروشور شرکت به عنوان کاور استفاده و برای هر مشتری خدمات مورد نیازش را خصوصی سازی کردم. قبل از هر جلسه درباره مشتری مطلب می خواندم و اطلاعات جمع آوری میکردم. لباس پوشیدنم تغییر کرده بود.رئیسم هر بار مرا میدید به شوخی می گفت یکی بیاد معلوم نیست کی رئیسه!

ماه بعد حدود ۲۰ درصد کمتر از ماه پیش شد ولی نا امید نشدم و ماه دوم را مجدد توافق کردم از دوستانم که فریلنسر بودم کمک می گرفتم. آنها به من آموزش می دادند که چطور حرف بزنم، راه بروم، حتی رد پروژه کنم ولی ارتباطم را با مشتری ها قطع نکنم.

ماه دوم کمتر در دفتر شرکت بودم با مشتری‌ها قرار ناهار می‌گذاشتم و آنها را ترغیب می‌کردم از خدمات ما استفاده کنند. ماه دوم، سوم حقوقم مطابق قبل شد اما از ماه چهارم اتفاق عجیبی افتاد مشتری از من خدماتی می‌خواست که در بخش‌های دیگری از شرکت انجام می‌شد و من پکیج ترکیبی نوشتم و ساختار کلاسیک خدمات شرکت را تغییر دادم و پروژه را گرفتم و خودم وقت زیادی صرف هماهنگی کردم. به دلیل اینکه همکارانم با این روش آشنا نبودند از همه پروژه مستندسازی کردم و درخواست چاپ بروشور جدید دادم. نمودار حقوقم از ماه پنجم به بعد قابل مقایسه با قبل نبود بعد از حدود ۸ ماه حقوم ۴۰ درصد افزایش پیدا کرده بود و این روند رو به افزایش بود.

۲. یک آگهی شغلی مناسب بنویسید!

هر ماه تجربه بیشتری کسب می کردم و در پروژه های دیگر از آنها استفاده می کردم با دوستان اروپایی که در دانشگاه با آنها هم کلاس بودم ارتباط گرفتم و با آنها قرارداد بستیم. حالا دیگر مرزی برای من وجود ندارد آزادانه هر زمان بخوام کار می کنم، دستور میدهم، تفریح می کنم، فضای مکعب گونه دفتر را به دوستان کارمندم سپردم و در قید میز کار نبودم. میز کار من همه دنیا بود.

من فریلنسر شدم! و می خواهم چند نکته‌ی در گوشی به شما بگویم که حاصل تجربه‌ی چند ساله‌ی فریلنسری من است.

۱) بازیگوشی نکنید

می‌توان آن را مانند یک ترن هوایی احساسی دانست. دقیقا مانند یک ترن هوایی واقعی، فریلنسینگ می‌توان فوق العاده لذت بخش و هیجان‌انگیز باشد و بعضی اوقات باعث می‌شود خیلی لذت بخش باشد و ناخودآگاه بازیگوشی کنید. بدون مدیریت یا منابع انسانی برای بررسی کار شما، و بدون درآمد منظم و بدون همکارانی که با آنها درباره پیچ و تاب‌های زندگی شغلی صحبت کنید، ممکن است شما را به سمتی بکشد که از نظر احساسی ندانید چگونه آنها را کنترل کنید.

مطلب پیشنهادی:  راهنمای ایجاد و پیگیری پروژه در پارس فریلنسر

هنوز، با وجود این ترن هوایی، کار کردن به عنوان یک فریلنسر به من کمک کرده است که از نظر احساسی پایدار شوم. به عنوان یک فریلنسر، من صاحب کار خودم هستم. این بدان معنی است که زمانی که کارم را انجام می‌دهم باید ثابت قدم، استوار و آرام باشم. من همچنین نیاز به توسعه و حفظ یک حس پایدار همراه با آرامش دارم، زیرا فریلنسینگ، ذاتا می‌تواند بسیار نامطمئن و ناپایدار باشد.

من همیشه می‌خواستم برای خودم کار کنم، و آن بیشتر، به معنای مبارزه با هر موضوعی است که من را در شغل‌های گذشته‌ام آزار داده ‌است. من در این فرآیند لحظات بسیار دردآوری داشتم و همینطور لحظات مثبت بسیاری را تجربه کردم و دستاوردهایی نیز داشته ام. نکات مثبت آن، شیوه زندگی را ارزشمند می سازد، و این که شما چگونه با لحظات درد‌آور- بیایید بگوییم پستی‌های کار – کنار بیایید و در نهایت میزان موفقیتتان را در کار مشخص می‌کند.

۲) درآمدهای ناگهانی را هدر ندهید

من متوجه شده‌ام که کار فریلنسرینگ به صورت تناوبی می‌باشد و اغلب با ذهنیت شما مطابقت دارد. وحشت درباره پرداخت اقساط معوق و این واقعیت که هیچ کس که شما با او در ارتباط هستید، با ایده هایتان مطابقت ندارد، کمکی به شما نمی‌کند. من یاد گرفته‌ام که این واقعیت را درک کنم که دوره های بسیار پرمشغله‌ای را تجربه می‌کنم، همراه با زمانی که همه چیز کمی آرام تر می شود یا هنگامی که قراردادها به طور طبیعی به پایان می‌رسد. یکی از مزیت های فریلنسری بنا به تجربه‌ی من حضور در عرصه‌ی جهانی است که می توانید در صفحه‌ی مهارت های کسب و کار، مقالات مرتبط را ببینید.

۳) هدف را فراموش نکنید

زمانی که کار کم می‌شود، شما نیاز دارید به یاد بیاورید که هدف شما چیست و چرا شروع کردید؟ آیا شما می‌خواهید فقط برای یک فرد و روی یک پروژه بی‌پایان و کسل‌کننده کار کنید؟ البته که نه! شما تنوعی که فریلنسینگ به ارمغان می‌آورد را دوست دارید. زیرا این بدان معناست که شما روی تعداد زیادی پروژه کوچک کار می‌کنید. بعضی اوقات این‌ها شش ماه طول می‌کشد و بعضی اوقات حتی بیشتر. به علاوه، شما لذت ترغیب کردن را دوست دارید. به عنوان یک فریلنسر، عشق به ترغیب بخشی از ذات شماست. چه شما در حال ارسال پروپوزال‌ها باشید چه در تعقیب پروژه ها. شما نمی توانید اجازه دهید عدم اطمینان در پشت این ترغیب از نظر احساسی شما را بی ثبات سازد.

من متوجه شده‌ام اگرچه بازگشت به اوج بعد از لذت شش تا هشت ماه با درآمد خوب و پایدار، کمی ترسناک به نظر می‌رسد. من دوست دارم در مورد ترغیب کردن که از دوره هایی که در آن کم کار می کنم می‌آید، مثل راه رفتن در مغازه شیرینی فروشی فکر کنم. در آنجا، من می توانم به گزینه‌های مختلف نگاه و بین آنها دقیقا همان چیزی که خوشمزه و رضایت بخش خواهد بود را جستجو کنم. نترسید که شما مانند این، مورد آزمایش قرار بگیرید و همه چیز راکد بماند. شاید این بدان معناست که زمان آن رسیده است که از خلاقیت خود استفاده کنید و به مرحله بعد بروید.

۴) از احساس تنهایی نترسید

به عنوان یک فریلنسر از راه دور،گاهی شما احساس تنهایی می‌کنید. مطمئنا، اگر شما بخشی از یک مجموعه همکاری باشید، پیرامون شما تعدادی فریلنسر عالی حضور دارند. یا اگر در برنامه‌ی خود نرمی و انعطاف بیشتری داشته باشید می‌توانید دوستانتان را برای نوشیدن قهوه، ملاقات کنید، اما زمانی که کار شما شروع می‌شود، شما تنها خودتان را دارید.

پیشرفت شغلی برای فریلنسر با چند ترفند ساده!

۵) غرور را کنار بگذارید و از هر کسی که می‌توانید کمک بگیرید

متوجه باشید که هیچ‌کس خودکفا نیست. زیبایی زندگی در دنیای امروز این است که پاسخ به هر مشکلی که دارید، وجود دارد، حتی کمبود فعالیت اجتماعی. شما فقط باید پاسخ را پیدا کنید. من همچنین یاد گرفته ام که تنهایی اغلب زمانی پیش می‌آید که شما تمرکز تلاش‌های خود را روی چیزهای مناسب قرار نمی‌دهید. شاید شما به دلیل این که کار دقیقا متناسب شما نیست احساس انزوا می‌کنید، و شما را آنقدر مشغول نکرده که در سفر خود ثابت قدم باشید. در نهایت، همه ما در مورد خودمان در حال یاد گرفتن هستیم، بنابراین میزان صبرکردن شما، قطعا به عنوان یک فریلنسر امتحان می‌شود. سعی کنید هر کجا که می توانید روابط اجتماعی را جستجو و ایجاد نمایید.

۶) با مشتریان سرسخت یا بدحساب، مثل خودشان رفتار نکنید

این می‌تواند به همه شکل‌ها و اندازه‌ها پیش بیاید. برخی از نمونه‌های مشتریان دشوار، شامل افرادی هستند که هر زمان که شما نیاز دارید که به آنها دسترسی پیدا کنید، پاسخگو نباشند. بعضی از آنها فقط از کار شما راضی نیستند (صرف نظر از این که چه میزان ویرایش و تغییر ایجاد کردید) یا برخی که به سادگی از شما استفاده می‌کنند و مزد شما را پرداخت نمی‌‌کنند.

وجه مثبت مشتریان دشوار این است: آنها می‌توانند انعطاف‌پذیری احساسی شما را بسازند. خوشبختانه، من خیلی کم با آنها سروکار دارم، زیرا من بسیار مراقبم که با چه فردی کار می‌کنم، اما برای من جالب است که از مشتریانی را که به طور ناخواسته به رشد ما کمک می‌کنند، استقبال کنم.

مطلب پیشنهادی:  راهنمای مهارتهای امنیتی برای تیم های دورکار

به عنوان مثال، از من خواسته شد که یک کار طراحی با حجم بسیار زیاد برای یک برند مشهور انجام دهم. به دلیل فرصت کم بسیار اذیت شدم. زمان مهم بود و من یک خبرنامه، کمپین تبلیغاتی، چند ایمیل و تعدادی بروشور محصولات را طی چند روز به آنها ارائه دادم.

من تقاضای بیعانه در قبل از شروع کار کرده بودم، اما چون راه اندازی “قریب الوقوع” بود (یا طوری که من باور داشتم) من اجازه دادم که مشتری همان‌موقع به من پرداختی نکند. همان شد که تا امروز من هنوز هیچ مزدی دریافت نکرده‌ام و فردی که واسطه کار بود به کلی ناپدید شده است.

این اولین بار نبود که چنین چیزی برای من اتفاق افتاد، اما برای من یک امتحان مجدد بود و به من کمک کرد که حدود و تحمل کارم را شکل دهم، مثلا مرزهای کاری‌ام و اینکه در زمان سفارش کار روی چه چیزی باید پافشاری داشته باشم، و چه تصمیمی بگیرم که برای خودم به عنوان صاحب‌کار قابل پذیرش باشد.

تعداد زیادی فریلنسر به سادگی و به خاطر عدم اعتماد به نفس، زمان شروع می‌توانند اشتباهات مشابه این داشته باشند. آسان است که مشتری را روی پایه قرار بدهید و خود زیر آن پایه ها قرار گیرید. اما نیازی به این کار نیست، حتی اگر شما یک فریلنسر تازه کار هستید. یاد بگیرید که به دیگران اجازه سوءاستفاده از خود را ندهید ولی انتقام نگیرید و بقیه مشتریان را کلاهبردار فرض نکنید. اگر در شرایط بد خودتان را حفظ کنید در نهایت قوی‌تر خواهید شد.

۷) خودتان را در نمایش فروش بگذارید ولی دلقک بازی درنیاورید

من یک بازاریاب هستم، من واقعا از بازاریابی لذت نمی‌برم. من اهمیتی نمی‌دهم که مقالاتم را به اشتراک بگذارم اما نمی خواهم به یک دلقک در میان مشتریان و دوستانم تبدیل شوم. شاید این به نظر شما درست نیست اما من ترجیح می‌دهم که مطابق اصول خود، چیزهایی که به آنها علاقه‌مندم را به اشتراک بگذارم و خودم باشم. البته برند شدن در ایران کاری دشوار و عوامل محدودکننده زیاد است.

به عنوان یک فریلنسر، شما مجاز به داشتن طیف گسترده‌ای از علایق و مهارت ها و استفاده از رسانه‌های اجتماعی خود برای ارتقاء آن‌ها هستید. من یاد گرفته‌ام که، با کمی شخصی‌تر شدن و عدم تمرکز بر روی یک نام تجاری، ممکن است با انواع افرادی که می‌خواهید با آنها کار کنید، ارتباط برقرار کنید.

من اخیرا یک مشتری برای مشاوره داشتم که این پیام را به من داد: “من تا قبل از امروز با شما آشنا نبودم، اما بعد از بررسی توییت های شما، فکر می‌کنم ممکن است تعداد زیادی علایق مشترک داشته باشیم. من هم مثل شما مردی با علاقه به زندگی همراه با آرامش و روابط سالم هستم”. این پیام به من نشان داد که به اشتراک گذاری علایق در رسانه های اجتماعی، من را به برقراری ارتباط با یک مشتری بالقوه که در حیطه فکری من باشد، تقویت می‌کند. من حس می‌کنم که واقعا می توانم به دیگران کمک کنم اما همزمان من می خواهم با افرادی که دوست دارند زندگی با آرامش و سالم داشته باشند کار کنم.

اگر کسی شما را درک نمی‌کند، آن‌ها مشتری شما نیستند. این چیزی است که پس از کار با بسیاری از افرادی که رفتارشان مناسب نبود یاد گرفتم و البته زمان زیادی را برای درک آن تلف کردم. از رها کردن مشتریان ناسازگار نترسید. مشکل زیادی به وجود نمی‌آید، زیرا بسیاری از افراد دیگر هستند که به آنها خدمات بدهند و شما هم می‌توانید مشتریان دیگرتان را دو دستی بچسبید!

خلاصه چیزهایی که در بالا گفتم را می‌توانید در تصویر زیر مشاهده کنید:

عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو

من درباره‌ی دشواری‌های فریلنسری سخن گفتم، اما درباره ی مزایای کار چطور؟ بله! مزایای زیادی در فریلنسری هست. اگر نبود من در این مدت طولانی به عنوان فریلنسر کار نمی‌کردم. در کنار فوائدی که درباره کار از راه دور در قبل بیان نمودیم، فریلنسینگ یک حس فوق‌العاده و آزادی به همراه می‌آورد. شما به تنهایی مسئول شکل دادن به سرنوشتتان می‌باشید. نحوه‌ی ارتباط شما پاسخ می‌دهد، و شما در حال ساخت روابط خود هستید. مغز شما پر از ایده‌هاست و ناگهان می‌خواهید بنویسید. خلاقیت شما در حال شعله‌ور شدن است.

کلام آخر

اگر دنبال آب باریکه کارمندی نیستید و نقشه‌های بزرگ در سر دارید به دنبال فریلنسری بروید، و آن ترن هوایی را با پستی و بلندی‌های آن در آغوش بگیرید. از هر تجربه مثبت و منفی برای تقویت انعطاف پذیری و پایداری احساسی خود استفاده کنید. فریلنسینگ می‌تواند یک سفر پر از احساس باشد، اما نیازی نیست که همیشه مربوط به شما باشد. در نهایت، این سفر می‌تواند جایی باشد که شما به درستی درباره خود یاد می‌گیرید، و متوجه می‌شوید که شما از آنچه که فکر می‌کردید تواناتر هستید.

خوشحال می‌شوم تجربیات خودتان را از فریلنسری با من به اشتراک بگذارید؛ نظرات شما برای من ارزشمند است و می توانید نظرات خود را در زیر همین صفحه به اشتراک بگذارید.

منبع: سایت رسمی دکتر فاضل

در ارتباط با فریلنسینگ یا حوزه تخصصی خودتان اگر مطلبی تالیف یا ترجمه کرده‌اید که فکر می‌کنید برای انتشار در وبلاگ پارس فریلنسر مناسب است ، با دیگران به اشتراک بگذارید…

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *